زندگی ما بدبختی و بیچارگی و بردگی و بیگاری است و پایان کوتاهی دارد. ما دنیا می آییم به ما قدری غذا می دهند تا مختصر جان در بدن داشته باشیم و بعضی از ما که قادرند و قدرتی دارند مجبورند تا آخرین نیروی بدنشان کار کنند و زمانی که دیگر مفید نباشیم و بهره ندهیم به طرز وحشتناکی از بین می رویم. هیچ حیوانی در اینجا معنی و مفهوم شادی را نمی داند و یا راحتی را پس از سال ها در نمی یابد. هیچ حیوانی در اینجا آزاد نیست. زندگی ما حیوان ها تمامی غم است و بردگی و این حقیقت است.

اما آیا این قسمت و طبیعت و هدف زندگیست؟آیا این دلیل آن است که زمین ما آنقدر بیچاره و درمانده شده که نمی تواند زندگی مطبوع و لذت بخشی را به ساکنان آن ارزانی دارد؟

نه رفقا. نه و هزاران بار نه.

.......چرا ما باید به این وضعیت فلاکت و بدبختی ادامه دهیم؟برای اینکه تقریباً و یا دقیقاً تمام بهره و ثمره و تولیدات ما به دست نوع بشر از ما ربوده می شود.

......انسان تنها دشمن حقیقی ماست.

بر گرفته از کتاب قلعه حیوانات

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390    | توسط: farzad    | طبقه بندی: داستانهای حیوانات،     |
نظرات()